و آنجاست که این عبد سراپا تقصیر روى به سوى حقیقت عالم مىکند و منشور آیندهاى مبهم را از دست مولامان حجة بن الحسن (عج) بر مىگیرد .
خدایا چه مىشود ما را این شب، پر از رحمت و برکت، اما رسم مجنون شدن را نمىداینم، نمىدانیم که اگر لیلاى عالم کاسه گدایى تو را مىشکند . تو را دوست دارد و در انتظار یک نگاه پر از نیاز توست . شب قدر آمده است تا تویى که خسته عالم دنیایى، خسته بندگى تن شدهاى . چنگ در ریسمان معنویت زنى و قرآن را که سرچشمه معنویات عالم استبا زبان اشک بیارازى با زبانى که تحفه قدح بار است، با زبانى که کیمیاى جلاى دل است . آن محبوبهاى که شنزار گونههاى عاشقان را آبیارى مىکند تا نهال خوف و رجا در آن برویاند .
شبنمى که اگر لیلاى مجنون، گوشه چشمى (نیم نگاهى) بر آن کند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزیده مىشود . آرى باید این اشکها را تحفه قدم او کرد .
لطیفا! حال که در رحمتت را به روى ضعیفان و ثروتمندان معنویت گشودهاى و حال که من ناچیز قلب رمضان را که با شستن خون در رگها جارى مىکند در آغوش خود مىفشارم . چگونه مىشود این عاشقى که در دام بلاى دوست گرفتار استبه خود واگذارى؟
چگونه مىشود آن حال و هواى شبهاى قدر را از من بستانى تا در این بحر فانى دست و پا زنم . . .
چگونه؟ !
اى الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمدهام تا قلم عفو بر در دریاى گناهانم بکشى که که با دیدگانى پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .
اى محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمدهام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم . اى خداى بى نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمدهام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق نالههاى عصمت عالم ما را هم رنگى الهى بزنى تا خدایى خدایى شویم .
حوزه نت


