تبليغاتX
یک مهاجر -

یک مهاجر

و آنجاست که این عبد سراپا تقصیر روى به سوى حقیقت عالم مى‏کند و منشور آینده‏اى مبهم را از دست مولامان حجة بن الحسن (عج) بر مى‏گیرد .

خدایا چه مى‏شود ما را این شب، پر از رحمت و برکت، اما رسم مجنون شدن را نمى‏داینم، نمى‏دانیم که اگر لیلاى عالم کاسه گدایى تو را مى‏شکند . تو را دوست دارد و در انتظار یک نگاه پر از نیاز توست . شب قدر آمده است تا تویى که خسته عالم دنیایى، خسته بندگى تن شده‏اى . چنگ در ریسمان معنویت زنى و قرآن را که سرچشمه معنویات عالم است‏با زبان اشک بیارازى با زبانى که تحفه قدح بار است، با زبانى که کیمیاى جلاى دل است . آن محبوبه‏اى که شنزار گونه‏هاى عاشقان را آبیارى مى‏کند تا نهال خوف و رجا در آن برویاند .

شبنمى که اگر لیلاى مجنون، گوشه چشمى (نیم نگاهى) بر آن کند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزیده مى‏شود . آرى باید این اشک‏ها را تحفه قدم او کرد .

لطیفا! حال که در رحمتت را به روى ضعیفان و ثروتمندان معنویت گشوده‏اى و حال که من ناچیز قلب رمضان را که با شستن خون در رگها جارى مى‏کند در آغوش خود مى‏فشارم . چگونه مى‏شود این عاشقى که در دام بلاى دوست گرفتار است‏به خود واگذارى؟

چگونه مى‏شود آن حال و هواى شبهاى قدر را از من بستانى تا در این بحر فانى دست و پا زنم . . .

چگونه؟ !

اى الهه ناز! با همه نیاز، به درگاه تو آمده‏ام تا قلم عفو بر در دریاى گناهانم بکشى که که با دیدگانى پاک به زیارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .

اى محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده‏ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانیتم را بیابم که مگر سالک راه تو شوم . اى خداى بى نیاز! با عطش و عشق و نیاز آمده‏ام تا به حق بهترین بندگانت، به حق سید رسولانت و به حق ناله‏هاى عصمت عالم ما را هم رنگى الهى بزنى تا خدایى خدایى شویم .

 حوزه نت

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/30ساعت 2:42  توسط مهاجر  |